حکایت پادشاه و کنیزک

دفتر اول · 212 بیت
بیت 35
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقد حال ماست آن
معنا: ای دوستان، به این حکایت گوش کنید؛ زیرا حقیقتِ آن، شرحِ حالِ درونی ماست.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 36
بود شاهی در زمانی پیش از این
ملک دنیا بودش و هم ملک دین‌‌
معنا: در روزگار قدیم، پادشاهی بود که هم دارِ دنیا را داشت و هم دارِ آخرت و سعادت دو دنیا برایش فراهم بود.
بیت 37
اتفاقا شاه روزی شد سوار
با خواص خویش از بهر شکار
معنا: از قضا، روزی پادشاه به همراه نزدیکانِ خاص خود، برای شکار سوار بر اسب شد.
بیت 38
یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه
شد غلام آن کنیزک جان شاه‌‌
معنا: پادشاه در مسیر خود کنیزکی را دید و با تمام وجود، شیفته آن کنیزک شد.
بیت 39
مرغ جانش در قفس چون می‌‌طپید
داد مال و آن کنیزک را خرید
معنا: مرغِ روحِ پادشاه در قفسِ سینه‌اش چنان از شدت عشق بی‌تابی می‌کرد که مال بخشید و آن کنیزک را خرید.
بیت 40
چون خرید او را و برخوردار شد
آن کنیزک از قضا بیمار شد
معنا: همین‌که پادشاه او را خرید و از وصالش بهره‌مند شد، آن کنیزک از سرِ تقدیرِ الهی بیمار گشت.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 41
آن یکی خر داشت پالانش نبود
یافت پالان گرگ خر را در ربود
معنا: مثل کسی که الاغی داشت ولی پالان نداشت؛ همین که پالان پیدا کرد، گرگ آمد و الاغ را بُرد.
بیت 42
کوزه بودش آب می‌‌نامد به دست
آب را چون یافت خود کوزه شکست‌‌
معنا: یا مثل کسی که کوزه داشت اما آب به دستش نمی‌آمد؛ همین که بالاخره آب پیدا کرد، خودِ کوزه شکست.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 43
شه طبیبان جمع کرد از چپ و راست
گفت جان هر دو در دست شماست‌‌
معنا: پادشاه پزشکان را از هر سو گرد آورد و گفت: «جان من و این کنیزک، هر دو در دستان شماست.»
بیت 44
جان من سهل است جان جانم اوست
دردمند و خسته‌‌ام درمانم اوست‌‌
معنا: «جان خودم ارزشی ندارد، چرا که او جانِ جانِ من است؛ من بیمار و رنجورم و تنها درمانم اوست.»
بیت 45
هر که درمان کرد مر جان مرا
برد گنج و در و مرجان مرا
معنا: «هر کس محبوبِ مرا مداوا کند، گنج و مروارید و مرجانِ مرا به‌عنوان پاداش خواهد برد.»
بیت 46
جمله گفتندش که جان‌‌بازی کنیم
فهم گرد آریم و انبازی کنیم‌‌
معنا: همه پزشکان به او گفتند: «ما جان خود را به خطر می‌اندازیم، دانش و فهممان را گرد هم می‌آوریم و با یکدیگر همکاری خواهیم کرد.»
بیت 47
هر یکی از ما مسیح عالمی است
هر الم را در کف ما مرهمی است‌‌
معنا: «هر یک از ما برای جهانی مانندِ مسیح شفابخش هستیم، و برای هر درد و رنجی، دارویی داریم.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 48
گر خدا خواهد نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر
معنا: پزشکان از سرِ تکبر، «اگر خدا بخواهد» نگفتند؛ پس خداوند ناتوانیِ بشر را به آنان نشان داد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 49
ترک استثنا مرادم قسوتی است
نی همین گفتن که عارض حالتی است‌‌
معنا: منظورم از «ترکِ استثنا» یا نگفتنِ ان‌شاءالله، همان سنگدلی و غفلتِ باطنی است، نه صرفاً به زبان نیاوردنِ کلمات که حالتی سطحی و گذرا است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 50
ای بسا ناورده استثنا به گفت
جان او با جان استثناست جفت‌‌
معنا: چه بسیار کسانی که لفظ «ان‌شاءالله» را به زبان نمی‌آورند، اما جانشان با حقیقتِ آن همراه است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 51
هر چه کردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا
معنا: هر درمان و دارویی که به کار بردند، تنها بر رنج و درد کنیزک افزود، و حاجتشان برآورده نشد.
بیت 52
آن کنیزک از مرض چون موی شد
چشم شه از اشک خون چون جوی شد
معنا: آن کنیزک از شدت بیماری مثل تارِ مو لاغر و نحیف شد، و چشم پادشاه از اشکِ خون مانند جویبار گشت.
بیت 53
از قضا سرکنگبین صفرا فزود
روغن بادام خشکی می‌‌نمود
معنا: به‌حکم تقدیر، شربت سکنجبین که باید صفرا را کم می‌کرد صفرا را بیشتر کرد و روغن بادام که باید بدن را نرم و مرطوب می‌کرد باعث خشکی شد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 54
از هلیله قبض شد اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نفت‌‌
معنا: از هلیله به‌جای روانی مزاج یبوست پدید آمد و آب چون نفت، آتشِ بیماری را شعله‌ورتر کرد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 55
شه چو عجز آن حکیمان را بدید
پابرهنه جانب مسجد دوید
معنا: وقتی پادشاه ناتوانیِ آن پزشکان را دید، سراسیمه و پابرهنه به‌طرف مسجد دوید.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 56
رفت در مسجد سوی محراب شد
سجده‌گاه از اشک شه پر آب شد
معنا: پادشاه وارد مسجد شد و به‌طرف محراب شتافت؛ و آن‌قدر گریه‌وزاری کرد که از اشک‌های او، جایگاه سجده لبریز از آب شد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 57
چون به خویش آمد ز غرقاب فنا
خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
معنا: هنگامی که پادشاه از حالتِ محو و بی‌خودی در برابرِ خدا به هوش آمد، زبانی خوش به مدح و ستایشِ خداوند باز کرد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 58
کای کمینه بخششت ملک جهان
من چه گویم چون تو می‌‌دانی نهان‌‌
معنا: «ای خدایی که کمترین بخششِ تو، مالکیتِ کل جهان است، من چه بگویم وقتی تو خود بر نهانِ همه چیز آگاهی؟»
بیت 59
ای همیشه حاجت ما را پناه
بار دیگر ما غلط کردیم راه‌‌
معنا: «ای خدایی که همواره پناهگاه نیازهای ما هستی! ما دوباره اشتباه کردیم و راه را اشتباه رفتیم.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 60
لیک گفتی گر چه می‌‌دانم سرت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت‌‌
معنا: «اما تو خود فرموده‌ای که 'هرچند من از رازِ درونِ تو آگاهم، اما تو آن را زودتر به زبان بیاور و آشکار کن'.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 61
چون برآورد از میان جان خروش
اندر آمد بحر بخشایش به جوش‌‌
معنا: همین‌که پادشاه از صمیمِ قلب ناله و فریادِ زاری سر داد، دریای بخشش و رحمت الهی به جوشش و تلاطم درآمد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 62
در میان گریه خوابش در ربود
دید در خواب او که پیری رو نمود
معنا: در میان اشک و زاری، خواب او را فراگرفت و در خواب دید که بزرگی روحانی نمایان شد.
بیت 63
گفت ای شه مژده حاجاتت رواست
گر غریبی آیدت فردا ز ماست‌‌
معنا: آن پیر گفت: «ای پادشاه، مژده باد که دعایت برآورده شد؛ اگر فردا غریبی نزدت آمد، بدان که او از جانبِ ماست.»
بیت 64
چون که آید او حکیمی حاذق است
صادقش دان که امین و صادق است‌‌
معنا: «وقتی او آمد، بدان که طبیبی ماهر و تواناست؛ او را راست‌گو بدان، چرا که امانت‌دار و صادق است.»
بیت 65
در علاجش سحر مطلق را ببین
در مزاجش قدرت حق را ببین‌‌
معنا: «در درمانِ او، سحرِ محض را تماشا کن؛ و در طبع و مزاجِ او، قدرتِ خداوند را مشاهده کن.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 66
چون رسید آن وعده‌‌گاه و روز شد
آفتاب از شرق اختر سوز شد
معنا: هنگامی که وقتِ موعود فرارسید و روز شد، خورشید از سمت شرق طلوع کرد و ستاره‌ها را در نورِ خود محو ساخت.
بیت 67
بود اندر منظره شه منتظر
تا ببیند آن چه بنمودند سر
معنا: پادشاه در بلندی و شاه‌نشینِ قصر منتظر ایستاده بود تا آنچه را که در خواب به طور نهان به او نشان داده بودند، با چشم خود ببیند.
بیت 68
دید شخصی فاضلی پر مایه‌‌ای
آفتابی در میان سایه‌‌ای‌‌
معنا: پادشاه شخصی دانا و بسیار برجسته را دید که روحِ بزرگش همچون خورشیدی در میان سایۀ جسمی خاکی‌اش می‌درخشید.
بیت 69
می‌‌رسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست بر شکل خیال‌‌
معنا: او از دور مثلِ ماهِ نو، باریک و درخشان فرامی‌رسید و همچون یک صورت خیالی، هست‌نمای و نیست‌شکل به نظر می‌آمد (گاهی در نظر مجسم و گاهی از چشم غایب می‌شد).
بیت 70
نیست‌وش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان‌‌
معنا: خیال در روانِ آدمی همچون چیزی است که هست و نیست؛ اما بنگر که چگونه تمام یک جهان بر همان خیال روان و استوار است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 71
بر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان‌‌
معنا: صلح و جنگِ مردم بر پایهٔ خیالی بنا شده است، و افتخار و ننگِ آنان نیز از یک خیال نشأت گرفته است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 72
آن خیالاتی که دام اولیاست
عکس مه رویان بستان خداست‌‌
معنا: اما آن خیالاتی که دامِ صیدِ اولیای خداست، بازتابِ زیبارویانِ باغِ الهی است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 73
آن خیالی که شه اندر خواب دید
در رخ مهمان همی آمد پدید
معنا: همان تصویر خیالی که پادشاه در خواب دیده بود، در چهرهٔ آن مهمان آشکار و نمایان می‌شد.
بیت 74
شه به‌جای حاجبان واپیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
معنا: پادشاه به‌جای دربانان و تشریفاتچیان، خودش به پیشواز رفت و به استقبالِ آن مهمانِ غیبی‌اش شتافت.
بیت 75
هر دو بحری آشنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بردوخته‌‌
معنا: هر دو شناگرانی ماهر و آشنایِ به دریای حقیقت بودند، و جان‌های هر دو، بی‌آنکه نیازی به دوختن باشد، به یکدیگر پیوند خورده و یکی شده بود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 76
گفت معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان‌‌
معنا: پادشاه گفت: «محبوبِ حقیقی من تو بوده‌ای نه آن کنیزک؛ ولی در این جهان، کاری زمینه‌سازِ کار دیگری می‌شود.» (آن عشقِ ظاهری بهانه‌ای شد تا من به وصالِ تو برسم.)
بیت 77
ای مرا تو مصطفی من چون عمر
از برای خدمتت بندم کمر
معنا: «ای کسی که برای من همچون حضرت محمد (ص) هستی؛ من مانند عمر کمرِ همت می‌بندم تا به تو خدمت کنم.»
بیت 78
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌‌ادب محروم گشت از لطف رب‌‌
معنا: از خداوند توفیق و یاریِ رعایتِ ادب را می‌طلبیم، زیرا کسی که بی‌ادب باشد، از لطف و رحمتِ پروردگار محروم می‌ماند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 79
بی‌‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
معنا: انسانِ بی‌ادب، نه‌تنها به خودش زیان می‌رساند، بلکه تمامِ جهان را هم به آتشِ تباهی می‌کشد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 80
مایده از آسمان در می‌‌رسید
بی شری و بیع و بی گفت و شنید
معنا: سفرهٔ غذای آسمانی، بدون هیچ خریدوفروش و بدون هیچ قیل‌وقالی فرود می‌آمد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 81
در میان قوم موسی چند کس
بی‌‌ادب گفتند کو سیر و عدس‌‌
معنا: در میانِ قومِ موسی، چند نفر بی‌ادبانه گفتند: «پس سیر و عدس کجاست؟»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 82
منقطع شد خوان و نان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داسمان‌‌
معنا: پس از آن سفره و نانِ آسمانی قطع شد و برای ما تنها رنجِ کشاورزی و کار با بیل و داس باقی ماند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 83
باز عیسی چون شفاعت کرد حق
خوان فرستاد و غنیمت بر طبق‌‌
معنا: دوباره، وقتی عیسی نزدِ خداوند شفاعت کرد، خداوند بارِ دیگر سفره فرستاد و نعمتی فراوان بر آن نهاد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 84
باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله‌‌ها برداشتند
معنا: باز هم گستاخان، ادب را کنار گذاشتند و همچون گدایان، باقی‌ماندهٔ غذاها را برای ذخیره برداشتند.
بیت 85
لابه کرده عیسی ایشان را که این
دایم است و کم نگردد از زمین‌‌
معنا: عیسی به آنان التماس و خواهش کرد و گفت: «این نعمت همیشگی است و هرگز از زمین کاسته نخواهد شد.»
بیت 86
بدگمانی کردن و حرص‌آوری
کفر باشد پیش خوان مهتری‌‌
معنا: بدگمانی ورزیدن و حرص زدن بر سرِ سفرهٔ بزرگان، ناسپاسی و کفرِ نعمت است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 87
زان گدارویان نادیده ز آز
آن در رحمت بر ایشان شد فراز
معنا: به‌خاطر گداصفتی و حرصِ آن ندید پدیدها، آن درِ رحمتِ الهی به رویشان بسته شد.
بیت 88
ابر برناید پی منع زکات
وز زنا افتد وبا اندر جهات‌‌
معنا: به‌خاطر منع و ندادنِ زکات، ابری باران‌زا پدید نمی‌آید، و به سبب شیوعِ زنا، بیماریِ وبا در همه‌جا گسترش می‌یابد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 89
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی‌‌باکی و گستاخی است هم‌‌
معنا: هر تاریکی و غم و اندوهی که به تو می‌رسد، همه ناشی از بی‌پروایی و بی‌ادبیِ خودت است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 90
هر که بی‌‌باکی کند در راه دوست
ره زن مردان شد و نامرد اوست‌‌
معنا: هر کس در راهِ عشق بی‌پروایی و بی‌ادبی کند، راهزنِ مردانِ الهی شده و خود نامرد و بی‌مقدار است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 91
از ادب پر نور گشته است این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک‌‌
معنا: از برکتِ ادب، این آسمان و گردون پر از نور و روشنایی شده است و به‌خاطرِ داشتنِ ادب، فرشتگان بی‌گناه و پاک مانده‌اند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 92
بد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات رد باب‌‌
معنا: خورشید به‌خاطر بی‌ادبی و گستاخی دچار گرفتگی و تیرگی شد و شیطان (عزازیل) نیز بر اثر جسارت و بی‌پروا‌یی از درگاه الهی رانده شد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 93
دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت‌‌
معنا: پادشاه دست‌های خود را باز نمود و طبیب الهی را در آغوش گرفت، و او را همانند عشق، در میانِ دل‌وجان خویش جای داد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 94
دست و پیشانیش بوسیدن گرفت
وز مقام و راه پرسیدن گرفت‌‌
معنا: پادشاه شروع به بوسیدنِ دست و پیشانیِ او کرد، و از محلِ اقامت و مسیرِ سفرش پرسید.
بیت 95
پرس‌پرسان می‌‌کشیدش تا به صدر
گفت گنجی یافتم آخر به صبر
معنا: درحالی‌که حالش را می‌پرسید، او را به بالای مجلس راهنمایی کرد و گفت: «سرانجام با صبر و شکیبایی، به گنجی دست یافتم.»
بیت 96
گفت ای نور حق و دفع حرج
معنی الصبر مفتاح الفرج‌‌
معنا: پادشاه گفت: «ای روشنیِ حق و برطرف‌کنندهٔ رنج و سختی، تو معنایِ واقعیِ این سخن که 'شکیبایی، کلیدِ گشایش است' هستی.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 97
ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل‌وقال
معنا: «ای که دیدارِ تو، خود پاسخِ هر پرسشی است! هر مشکلی، بی‌آنکه نیازی به بحث‌وجدل باشد، به برکت وجودِ تو برطرف می‌شود.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 98
ترجمانی هر چه ما را در دل است
دست‌گیری هر که پایش در گل است‌‌
معنا: «تو بیان‌کنندهٔ هر آنچه در قلب‌‌های ماست هستی، و نجات‌دهنده‌ی هر که پایش در منجلابِ سختی‌ها گیرکرده است.»
بیت 99
مرحبا یا مجتبی یا مرتضی
إن تغب جاء القضاء ضاق الفضا
معنا: خوش آمدی، ای برگزیده، ای پسندیده؛ اگر تو از ما غایب و پنهان شوی، بلا فرامی‌رسد و عرصهٔ هستی بر ما تنگ می‌شود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 100
أنت مولی القوم من لا یشتهی
قد ردی کلا لئن لم ینته‌‌
معنا: تو سرورِ این مردمی، و هر کس که تو را نخواهد، اگر از این انکار دست برندارد، سرانجام هلاک خواهد شد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 101
چون گذشت آن مجلس و خوان کرم
دست او بگرفت و برد اندر حرم‌‌
معنا: وقتی که آن مهمانی و سفره‌ی سخاوت به پایان رسید، دستِ او را گرفت و به درونِ خلوتگاه و سَرایِ خویش برد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 102
قصۀ رنجور و رنجوری بخواند
بعد از آن در پیش رنجورش نشاند
معنا: داستان بیمار و بیماریِ او را برایش بازگفت، و پس از آن او را در برابرِ بیمار نشاند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 103
رنگ رو و نبض و قاروره بدید
هم علاماتش هم اسبابش شنید
معنا: رنگِ چهره و نبض و ادرارِ بیمار را معاینه کرد، و هم نشانه‌های بیماری و هم علت‌های آن را شنید.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 104
گفت هر دارو که ایشان کرده‌‌اند
آن عمارت نیست ویران کرده‌‌اند
معنا: گفت: «هر دارویی که آن پزشکان به کار برده‌اند، نه‌تنها آبادانی نیاورده، بلکه ویرانی به بار آورده است.»
بیت 105
بی‌‌خبر بودند از حال درون
أستعیذ الله مما یفترون‌‌
معنا: آنان کاملاً از حالِ درونیِ بیمار بی‌خبر بودند؛ به خدا پناه می‌برم از آنچه به ناروا و بی‌بنیاد گفتند.
بیت 106
دید رنج و کشف شد بر وی نهفت
لیک پنهان کرد و با سلطان نگفت‌‌
معنا: رنج و بیماریِ او را دریافت و رازِ پنهانش بر او آشکار شد، اما آن را مخفی داشت و به پادشاه نگفت.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 107
رنجش از صفرا و از سودا نبود
بوی هر هیزم پدید آید ز دود
معنا: بیماریِ او ناشی از غلبهٔ صفرا یا سودا نبود؛ چرا که بویِ جنس و نوعِ هر هیزمی از دودی که بلند می‌شود، آشکار می‌گردد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 108
دید از زاریش کو زار دل است
تن خوش است و او گرفتار دل است‌‌
معنا: از ناله و زاری‌اش دریافت که او بیمارِ دل و عاشق است؛ جسمش سالم است، اما روح و جانش در بندِ عشق شده است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 109
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل‌‌
معنا: عشق و عاشقی از زاری و بی‌قراریِ دل آشکار می‌شود؛ و هیچ بیماری و دردی مانند بیماریِ دل نیست.
بیت 110
علت عاشق ز علت‌ها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست‌‌
معنا: دردِ عاشق با دیگر دردها یکسان نیست؛ عشق اسطرلابی برای کشف و شناختِ رازهای الهی است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 111
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است‌‌
معنا: عشق چه مادی و زمینی باشد و چه معنوی و آسمانی، سرانجام ما را به همان سرمنزلِ حقیقی هدایت می‌کند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 112
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل گردم از آن‌‌
معنا: هر اندازه که در توصیف و توضیحِ عشق سخن بگویم، وقتی به خودِ عشق می‌رسم، از آن سخنانِ خود شرمسار می‌شوم.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 113
گرچه تفسیر زبان روشن‌گر است
لیک عشق بی‌‌زبان روشن‌‌تر است‌‌
معنا: اگرچه توضیح و تفسیرِ زبان روشنگر و گویاست، اما عشقی که در زبان و کلام نگنجد بسیار روشن‌تر و گویاتر است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 114
چون قلم اندر نوشتن می‌‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت‌‌
معنا: وقتی قلم با شتاب در حالِ نوشتن بود، همین که به عشق رسید، از عجز و شرم شکاف برداشت و از حرکت بازماند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 115
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت‌‌
معنا: عقل در توضیحِ عشق، همچون خری در گِل فروماند؛ در نهایت، این خودِ عشق بود که شرحِ عشق و عاشقی را بیان کرد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 116
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب‌‌
معنا: خورشید خود دلیل و گواهِ وجودِ خویش است؛ اگر برهان و دلیل برای اثباتِ آن می‌خواهی، از آن روی برمگردان.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 117
از وی ار سایه نشانی می‌‌دهد
شمس هر دم نور جانی می‌‌دهد
معنا: اگر سایه تنها نشانه‌ای کم‌رنگ از خورشید به دست می‌دهد، خودِ خورشید در هر لحظه نوری جان‌بخش می‌افشاند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 118
سایه خواب آرد ترا همچون سمر
چون بر آید شمس انشق القمر
معنا: سایه مانند افسانه‌سراییِ شبانه تو را به خواب می‌برد، اما وقتی خورشید طلوع کند، ماه شکافته می‌شود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 119
خود غریبی در جهان چون شمس نیست
شمس جان باقیی کش امس نیست‌‌
معنا: هیچ امرِ بی‌نظیر و شگفت‌انگیزی در جهان مانند خورشید نیست؛ خورشیدِ جان و روحی که جاودانه است و هیچ دیروزی برایش نیست .
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 120
شمس در خارج اگرچه هست فرد
می‌‌توان هم مثل او تصویر کرد
معنا: هرچند خورشیدِ ظاهری در جهانِ بیرون یگانه و بی‌مانند است، اما می‌توان در اندیشه و خیال مثل و مانندی برایش تصور کرد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 121
شمس جان کاو خارج آمد از اثیر
نبودش در ذهن و در خارج نظیر
معنا: اما خورشیدِ جان و روح که فراتر از عرصهٔ افلاک است، نه در ذهن و اندیشه و نه در جهانِ بیرون، هیچ مثل و مانندی ندارد.
بیت 122
در تصور ذات او را گنج کو
تا درآید در تصور مثل او
معنا: ذات و حقیقتِ او اصلاً در ذهن و خیال نمی‌گنجد، تا چه رسد به اینکه مانندی برایش تصور شود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 123
چون حدیث روی شمس‌الدین رسید
شمس چارم آسمان سر در کشید
معنا: همین که سخن از حقیقتِ شمسِ‌الدین تبریزی به میان آمد، خورشیدِ فلکِ چهارم از خجالت سر خود را پایین انداخت و پنهان شد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 124
واجب آید چون که آمد نام او
شرح کردن رمزی از انعام او
معنا: اکنون که نامِ شمس‌الدین بر زبان آمد، لازم و شایسته است که رازی از بخشش‌ها و عنایاتِ او بیان شود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 125
این نفس جان دامنم برتافته ا‌ست
بوی پیراهان یوسف یافته است
معنا: در این لحظه روح و جانم دامنِ مرا گرفته و التماس می‌کند؛ زیرا عطرِ پیراهنِ یوسف (بوی خوشِ معشوق) را احساس کرده است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 126
از برای حق صحبت سال‌ها
بازگو حالی از آن خوش حال‌ها
معنا: حسام‌الدین گفت: «به‌پاس دوستی و همنشینی سالیان دراز، یکی از آن حال‌های دل‌انگیز را دوباره بیان کن.»
بیت 127
تا زمین و آسمان خندان شود
عقل و روح و دیده صدچندان شود
معنا: «تا از برکتِ این سخن، زمین و آسمان شادمان و خندان گردند و عقل، روح و بینشِ انسان صدها برابر افزایش یابد.»
بیت 128
لا تکلفنی فإنی فی الفنا
کلت أفهامی فلا أحصی ثنا
معنا: گفتم: «مرا به‌زحمت مینداز و به سخن‌گفتن وامدار که من در حالتِ فنا و بی‌خودی هستم؛ عقل و فهمم از کار افتاده و و نمی‌توانم ثنا و ستایش او را بشمارم.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 129
کل شی‌‌ء قاله غیر المفیق
إن تکلف أو تصلف لا یلیق‌‌
معنا: «هر سخنی که انسانِ ازخودبی‌خود و مستِ عشق بگوید، چه از روی تکلف باشد و چه از سرِ خودنمایی، شایسته نیست.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 130
من چه گویم یک رگم هشیار نیست
شرح آن یاری که او را یار نیست‌‌
معنا: «من چه بگویم، درحالی‌که یک رگ از وجودم هوشیار نمانده؛ چگونه یاری را وصف کنم که او را هیچ همتایی نیست؟»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 131
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
معنا: «بیانِ دردِ این جدایی و این خونِ‌دل‌خوردن را فعلاً رها کن تا در وقت و فرصتی دیگر به آن بپردازیم.»
بیت 132
قال أطعمنی فإنی جائع
واعتجل فالوقت سیف قاطع‌‌
معنا: حسام‌الدین گفت: «مرا غذا بده که گرسنه‌ام، و شتاب کن؛ زیرا زمان مانند شمشیری بُرّنده است که عمر را می‌بُرد.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 133
صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق‌‌
معنا: «ای دوست! صوفی (مؤمن راستین) فرزندِ همین لحظه است؛ کارِ امروز را به فردا انداختن از شرایطِ این راه نیست.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 134
تو مگر خود مرد صوفی نیستی
هست را از نسیه خیزد نیستی‌‌
معنا: «مگر تو خودت صوفی نیستی؟ به تعویق‌انداختن کارِ امروز هستی را به نیستی تبدیل می‌کند.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 135
گفتمش پوشیده خوش‌تر سر یار
خود تو در ضمن حکایت گوش دار
معنا: به او گفتم: «رازِ معشوق اگر پنهان و پوشیده بماند بهتر است؛ پس تو خودت این راز را در لابه‌لایِ این داستان گوش کن و دریاب.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 136
خوش‌تر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران‌‌
معنا: «خوشایندتر آن است که رازِ معشوقان، در سخنِ دیگران بیان شود.»
بیت 137
گفت مکشوف و برهنه گوی این
آشکارا به که پنهان ذکر دین‌‌
معنا: حسام‌الدین گفت: «این را آشکار و عریان بیان کن؛ زیرا گفتنِ سخنِ دین به‌صورت آشکار، بهتر از پنهان گفتنِ آن است.»
بیت 138
پرده بردار و برهنه گو که من
می‌‌نخسبم با صنم با پیرهن‌‌
معنا: «پرده و حجاب را کنار بزن و کاملاً بی‌پرده و آشکارا سخن بگو؛ زیرا من با معشوق با لباس و پیراهن نمی‌خوابم.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 139
گفتم ار عریان شود او در عیان
نی تو مانی نی کنارت نی میان‌‌
معنا: گفتم: «اگر معشوق (حقیقت مطلق) به‌صورت کاملاً آشکار و عریان جلوه‌گر شود، نه از تو چیزی باقی می‌ماند، نه از آغوشت و نه هیچ فاصله‌ای میان شما.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 140
آرزو می‌‌خواه لیک اندازه خواه
برنتابد کوه را یک برگ کاه‌‌
معنا: «آرزو و خواسته داشته باش، اما به‌اندازه و در حدِ گنجایشِ خود؛ چرا که یک برگِ کاه هرگز توانِ تحملِ سنگینیِ یک کوه را ندارد.»
بیت 141
آفتابی کز وی این عالم فروخت
اندکی گر پیش آید جمله سوخت‌‌
معنا: «خورشیدی که این جهان از پرتوِ آن روشن و فروزان است، اگر کمی نزدیک‌تر آید، همه چیز را می‌سوزاند و خاکستر می‌کند.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 142
فتنه و آشوب و خون‌‌ریزی مجوی
بیش از این از شمس تبریزی مگوی‌‌
معنا: «دنبالِ فتنه و آشوب و خون‌ریزی مباش، و دیگر از شمسِ تبریزی سخنی مگو.»
بیت 143
این ندارد آخر از آغاز گوی
رو تمام این حکایت بازگوی‌‌
معنا: این راز پایانی ندارد؛ پس به سرِ اصلِ سخن برگرد، و برو ادامهٔ این داستان را کامل بیان کن.
بیت 144
گفت ای شه خلوتی کن خانه را
دور کن هم خویش و هم بیگانه را
معنا: طبیب الهی گفت: «ای پادشاه، خانه را خلوت کن و هم خویشاوندان و هم بیگانگان را از آن دور ساز.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 145
کس ندارد گوش در دهلیزها
تا بپرسم زین کنیزک چیزها
معنا: «مراقب باشید تا کسی در راهروها و دهلیزها گوش نایستاد، تا بتوانم از این کنیزک چیزهایی بپرسم.»
بیت 146
خانه خالی ماند و یک دیار نی
جز طبیب و جز همان بیمار نی‌‌
معنا: خانه کاملاً خلوت شد و هیچ‌کس در آن نماند؛ جز آن طبیب الهی و همان کنیزِ بیمار، هیچ‌کس در آنجا نبود.
بیت 147
نرم‌نرمک گفت شهر تو کجاست
که علاج اهل هر شهری جداست‌‌
معنا: با نرمی و ملایمت پرسید: «شهرِ تو کجاست؟ چرا که درمان و علاجِ مردمِ هر شهری با شهرِ دیگر متفاوت است.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 148
واندر آن شهر از قرابت کیستت
خویشی و پیوستگی با چیستت‌‌
معنا: «در آن شهر چه کسانی از خویشاوندانِ تو هستند، و با چه کسانی تعلق، پیوند و آشنایی داری؟»
بیت 149
دست بر نبضش نهاد و یک به یک
باز می‌‌پرسید از جور فلک‌‌
معنا: طبیب الهی دست بر نبضِ او گذاشت و یکی‌یکی از جور و ستمِ روزگار از او می‌پرسید.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 150
چون کسی را خار در پایش جهد
پای خود را بر سر زانو نهد
معنا: مثلاً وقتی خاری در پای کسی فرومی‌رود، پای خود را روی زانویش می‌گذارد تا آن را بیرون آورد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 151
وز سر سوزن همی جوید سرش
ور نیابد می‌‌کند با لب ترش‌‌
معنا: و با نوکِ سوزن به دنبالِ سرِ خار می‌گردد، و اگر آن را پیدا نکند، محلِ زخم را با لب خود خیس و نرم می‌کند.
بیت 152
خار در پا شد چنین دشواریاب
خار در دل چون بود واده جواب‌‌
معنا: وقتی پیداکردن خاری که در پا رفته این‌چنین دشوار است، پس خاری که در دل فرورفته چگونه خواهد بود؟ پاسخ بده!
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 153
خار در دل گر بدیدی هر خسی
دست کی بودی غمان را بر کسی‌‌
معنا: اگر هر انسانِ پستی می‌توانست خارِ دل را ببیند، دیگر هرگز غم و اندوه بر کسی چیره نمی‌شد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 154
کس به زیر دم خر خاری نهد
خر نداند دفع آن برمی‌‌جهد
معنا: مثلاً اگر کسی خاری زیرِ دُمِ الاغی بگذارد، الاغ راهِ برطرف‌کردن آن را نمی‌داند و ناگهان می‌پرد.
بیت 155
برجهد وان خار محکم‌تر زند
عاقلی باید که خاری برکند
معنا: الاغ بالا و پایین می‌پرد و با این کار خار محکم‌تر و عمیق‌تر فرومی‌رود؛ عاقلی لازم است تا آن خار را بیرون بکشد.
بیت 156
خر ز بهر دفع خار از سوز و درد
جفته می‌‌انداخت صد جا زخم کرد
معنا: الاغ برای رهایی از خار و به دلیل درد و سوزش، مدام جفتک می‌انداخت و با این کار، صد جای خودش را زخمی و مجروح کرد.
بیت 157
آن حکیم خارچین استاد بود
دست می‌‌زد جابه‌جا می‌‌آزمود
معنا: آن طبیبِ خارشناس و خارکَن، استاد بود؛ دست بر جاهای مختلف می‌گذاشت و امتحان و بررسی می‌کرد.
بیت 158
زان کنیزک بر طریق داستان
باز می‌‌پرسید حال دوستان‌‌
معنا: طبیب الهی در قالبِ روایت و داستان، از حالِ دوستان و آشنایانِ آن کنیزک پرس‌وجو می‌کرد.
بیت 159
با حکیم او قصه‌‌ها می‌‌گفت فاش
از مقام و خواجگان و شهرتاش‌‌
معنا: کنیزک آشکارا و بدون پنهان‌کاری، داستان‌ها و سرگذشتِ خود را از دیارش، اربابانش، و از همشهریانش برای طبیب بازگو می‌کرد.
بیت 160
سوی قصه گفتنش می‌‌داشت گوش
سوی نبض و جستنش می‌‌داشت هوش‌‌
معنا: طبیب به داستان‌گوییِ او گوش می‌داد و هم‌زمان تمامِ حواس و توجهش به نبض و تپیدنِ آن بود.
بیت 161
تا که نبض از نام کی گردد جهان
او بود مقصود جانش در جهان‌‌
معنا: تا ببیند نبضش با شنیدنِ نامِ چه کسی تند می‌زند، و معلوم شود او همان معشوق و محبوبِ واقعی او در این جهان است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 162
دوستان شهر او را برشمرد
بعد از آن شهری دگر را نام برد
معنا: طبیب الهی دوستان و اهالیِ شهرِ کنیزک را یک‌به‌یک نام برد و سپس به سراغِ نام‌بردن از شهری دیگر رفت.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 163
گفت چون بیرون شدی از شهر خویش
در کدامین شهر بودستی تو بیش‌‌
معنا: طبیب الهی گفت: «وقتی از شهرِ خود بیرون آمدی، بیشتر در کدام شهر اقامت داشتی؟»
بیت 164
نام شهری گفت و زان هم درگذشت
رنگ روی و نبض او دیگر نگشت‌‌
معنا: کنیزک نامِ شهری دیگر را برد و از آن هم گذشت، اما رنگِ چهره و نبضِ او هیچ تغییری نکرد.
بیت 165
خواجگان و شهرها را یک به یک
باز گفت از جای و از نان و نمک‌‌
معنا: کنیزک از ارباب‌ها و شهرهایی که دیده بود، یک‌به‌یک سخن گفت و از محل اقامت، نان‌ونمک و مهمان‌نوازی‌های آنان یادکرد.
بیت 166
شهر شهر و خانه خانه قصه کرد
نی رگش جنبید و نی رخ گشت زرد
معنا: کنیزک شهر به شهر و خانه‌به‌خانه داستان گفت، اما نه نبضش تغییری کرد و نه رنگِ چهره‌اش زرد شد.
بیت 167
نبض او بر حال خود بد بی‌‌گزند
تا بپرسید از سمرقند چو قند
معنا: نبضِ او بدونِ هیچ تغییری در حالتِ طبیعیِ خود باقی بود، تا این‌که طبیب از شهرِ سمرقند که مثلِ قند شیرین است پرسش کرد.
بیت 168
نبض جست و روی سرخ و زرد شد
کز سمرقندی زرگر فرد شد
معنا: با شنیدنِ نامِ سمرقند نبضش شروع به جهیدن کرد و رنگِ چهره‌اش سرخ و زرد شد؛ زیرا از یک زرگرِ اهلِ سمرقند جداافتاده بود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 169
چون ز رنجور آن حکیم این راز یافت
اصل آن درد و بلا را باز یافت‌‌
معنا: وقتی آن طبیبِ الهی این راز را از زبانِ بیمار دریافت، به ریشه و علتِ اصلیِ آن درد و گرفتاری پی برد.
بیت 170
گفت کوی او کدام است در گذر
او سر پل گفت و کوی غاتفر
معنا: طبیب الهی پرسید: «کوی و محلهٔ او در کدام گذر است؟» کنیزک پاسخ داد: «سرِ پل و در محلهٔ غاتفر.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 171
گفت دانستم که رنجت چیست زود
در خلاصت سحرها خواهم نمود
معنا: طبیب الهی گفت: «دریافتم که علّتِ بیماری‌ات چیست، و به‌سرعت برای رهایی و درمانِ تو افسون‌ها و جادوها خواهم کرد.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 172
شاد باش و فارغ و ایمن که من
آن کنم با تو که باران با چمن‌‌
معنا: «شادمان، آسوده‌خاطر و در امان باش که من با تو کاری خواهم کرد که باران با سبزه و چمن می‌کند.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 173
من غم تو می‌‌خورم تو غم مخور
بر تو من مشفق‌‌ترم از صد پدر
معنا: «من اندوه و نگرانی تو را به جان می‌خرم، پس تو دیگر غم مخور؛ چراکه من نسبت به تو از صد پدر مهربان‌تر و دلسوزترم.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 174
هان و هان این راز را با کس مگو
گرچه از تو شه کند بس جستجو
معنا: «آگاه باش و مبادا این راز را با کسی در میان بگذاری، حتی اگر پادشاه دربارهٔ آن بسیار از تو پرس‌وجو کند.»
بیت 175
چون که اسرارت نهان در دل شود
آن مرادت زودتر حاصل شود
معنا: «هرگاه رازهایت را در دل پنهان نگه‌داری، بسیار سریع‌تر به خواسته و آرزوی خود خواهی رسید.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 176
گفت پیغمبر که هر که سر نهفت
زود گردد با مراد خویش جفت‌‌
معنا: پیامبر (ص) فرمود: «هر کس رازِ دلِ خود را پنهان نگه دارد، به‌زودی به آرزوی خود می‌رسد.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 177
دانه چون اندر زمین پنهان شود
سر آن سرسبزی بستان شود
معنا: مثلاً دانه هنگامی که در دلِ خاک پنهان می‌شود، رازِ پنهانی‌اش سرانجام به سرسبزیِ باغ و بوستان تبدیل می‌گردد.
بیت 178
زر و نقره گر نبودندی نهان
پرورش کی یافتندی زیر کان‌‌
معنا: یا مثلاً اگر طلا و نقره در دلِ خاک پنهان نمی‌بودند، چگونه می‌توانستند در دلِ معدن پرورش یابند؟
بیت 179
وعده‌‌ها و لطف‌های آن حکیم
کرد آن رنجور را ایمن ز بیم‌‌
معنا: نویدهای صادقانه و مهربانی‌های آن طبیبِ الهی، بیمارِ رنجور را از هرگونه بیم و هراس آسوده‌خاطر ساخت.
بیت 180
وعده‌‌ها باشد حقیقی دل‌پذیر
وعده‌‌ها باشد مجازی تاسه‌‌گیر
معنا: برخی وعده‌ها راستین و دل‌نشین‌اند، و برخی وعده‌ها دروغین و اضطراب‌آور هستند .
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 181
وعدهٔ اهل کرم گنج روان
وعدهٔ نااهل شد رنج روان‌‌
معنا: وعده و قولِ انسان‌های بزرگوار و بخشنده، گنجی جاری و سرمایه‌ای پایدار است؛ درحالی‌که وعدهٔ انسان‌های پست و نااهل، موجب رنج و عذابِ روح و جان می‌شود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 182
بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
شاه را زان شمه‌‌ای آگاه کرد
معنا: پس از آن طبیب الهی برخاست و آهنگِ رفتن نزدِ شاه کرد و او را اندکی از آن راز و علّتِ بیماریِ کنیزک آگاه ساخت.
بیت 183
گفت تدبیر آن بود کان مرد را
حاضر آریم از پی این درد را
معنا: طبیبِ الهی گفت: «چاره و تدبیر کار این است که آن زرگر را برای درمانِ این درد و بیماری به اینجا بیاوریم.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 184
مرد زرگر را بخوان زان شهر دور
با زر و خلعت بده او را غرور
معنا: «مردِ زرگر را از آن شهرِ دور (سمرقند) فرابخوان و با بخشیدنِ طلا و جامهٔ گران‌بها، او را مغرور و فریفته کن.»
بیت 185
شه فرستاد آن طرف یک دو رسول
حاذقان و کافیان بس عدول‌‌
معنا: پادشاه به آن سو (سمرقند) یکی دو فرستاده کاردان، کارآمد و بسیار عادل و امین روانه کرد.
بیت 186
تا سمرقند آمدند آن دو امیر
پیش آن زرگر ز شاهنشه بشیر
معنا: آن دو فرستاده و پیکِ پادشاه تا سمرقند آمدند و از طرفِ پادشاه به آن مرد زرگر بشارت دادند.
بیت 187
کای لطیف استاد کامل معرفت
فاش اندر شهرها از تو صفت‌‌
معنا: گفتند: «ای استاد لطیف‌طبع و کامل در معرفت! وصفِ هنر و مهارت تو در همهٔ شهرها پیچیده است.»
بیت 188
نک فلان شه از برای زرگری
اختیارت کرد زیرا مهتری‌‌
معنا: «اینک بدان فلان پادشاه، برای انجامِ امور زرگری، تو را برگزیده است، زیرا که در این هنر برتر و سرآمدی.»
بیت 189
اینک این خلعت بگیر و زر و سیم
چون بیایی خاص باشی و ندیم‌‌
معنا: «اینک این جامهٔ گران‌بها، طلا و نقره را بگیر؛ همین‌که همراه ما بیایی، از نزدیکان و هم‌نشینان خاصِ پادشاه خواهی بود.»
بیت 190
مرد مال و خلعت بسیار دید
غره شد از شهر و فرزندان برید
معنا: آن مرد ثروت و جامه‌های گران‌بهای فراوانی دید و فریفته و مغرور شد؛ پس از شهر و فرزندان خود دل کند و از آنان جدا شد.
بیت 191
اندر آمد شادمان در راه مرد
بی‌‌خبر کان شاه قصد جانش کرد
معنا: آن مرد با شادمانی و خوشحالی به راه افتاد، بی‌خبر از اینکه پادشاه قصدِ جانِ او را کرده است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 192
اسب تازی برنشست و شاد تاخت
خون‌بهای خویش را خلعت شناخت‌‌
معنا: سوار بر اسبی عربی و تندرو شد و با شادمانی بتاخت؛ درحالی‌که ارزشِ جان خود را آن جامهٔ گران‌بها و پاداشِ شاهانه می‌پنداشت.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 193
ای شده اندر سفر با صد رضا
خود به پای خویش تا سوء القضا
معنا: ای کسی که با رضایت و خشنودیِ تمام به این سفر درآمدی، درحالی‌که با پای خویش به‌سوی سرنوشتِ شومت گام برمی‌داری.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 194
در خیالش ملک و عز و مهتری
گفت عزرائیل رو آری بری‌‌
معنا: در پندارِ خویش، به دنبال حکومت، عزت و بزرگی بود؛ اما عزرائیل به کنایه و استهزا می‌گفت: «آری! به گمانت برو، به این آرزوها خواهی رسید!»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 195
چون رسید از راه آن مرد غریب
اندر آوردش به پیش شه طبیب‌‌
معنا: هنگامی که آن مرد غریب و تازه‌وارد از راه رسید، طبیب الهی او را به حضورِ پادشاه برد.
بیت 196
سوی شاهنشاه بردندش به ناز
تا بسوزد بر سر شمع طراز
معنا: او را با ناز و احترام به نزد پادشاه بردند، تا مانند پروانه در آتشِ عشقِ آن معشوقهٔ زیبارو (کنیزک) بسوزد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 197
شاه دید او را بسی تعظیم کرد
مخزن زر را بدو تسلیم کرد
معنا: پادشاه چون او را دید، بسیار او را گرامی داشت و خزانهٔ طلا را در اختیارِ او نهاد.
بیت 198
پس حکیمش گفت کای سلطان مه
آن کنیزک را بدین خواجه بده‌‌
معنا: سپس طبیبِ الهی به شاه گفت: «ای پادشاهِ عالی‌قدر و بزرگ، آن کنیزک را به این خواجۀ زرگر ببخش.»
بیت 199
تا کنیزک در وصالش خوش شود
آب وصلش دفع آن آتش شود
معنا: «تا کنیزک از دیدار و وصالِ او شادمان و درمان گردد، و همان آبِ وصال، آتشِ بیماری و سوزِ عشقش را فرونشاند.»
بیت 200
شه بدو بخشید آن مه‌روی را
جفت کرد آن هر دو صحبت‌جوی را
معنا: پادشاه آن زیبارویِ همچون ماه را به او بخشید، و آن دو مشتاقِ هم‌نشینی را با هم پیوند داد.
بیت 201
مدت شش ماه می‌‌راندند کام
تا به صحت آمد آن دختر تمام‌‌
معنا: به مدت شش ماه کامروایی و خوش‌گذرانی کردند، تا آنکه آن دختر به بهبودی و تندرستیِ کامل رسید.
بیت 202
بعد از آن از بهر او شربت بساخت
تا بخورد و پیش دختر می‌‌گداخت‌‌
معنا: پس از آن، طبیب الهی برای آن مرد شربت و دارویی ساخت؛ و او پس از نوشیدنش، رفته‌رفته در برابر چشمانِ آن دختر لاغر و ذوب می‌شد.
بیت 203
چون ز رنجوری جمال او نماند
جان دختر در وبال او نماند
معنا: هنگامی که بر اثر بیماری زیبایی‌اش از دست رفت، جان‌ودل دختر دیگر در بند و گرفتارِ محبت او نماند.
بیت 204
چون که زشت و ناخوش و رخ‌زرد شد
اندک‌اندک در دل او سرد شد
معنا: همین‌که زشت و بیمار و زرد چهره شد، کم‌کم مهر و محبتش از دلِ آن دختر رخت بر بست.
بیت 205
عشق‌هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
معنا: عشق‌هایی که تنها به‌خاطر زیبایی ظاهر و رنگ و رویِ دنیوی باشند، عشق واقعی نیستند؛ بلکه عاقبت موجب ننگ و رسوایی خواهند شد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 206
کاش کان هم ننگ بودی یک‌سری
تا نرفتی بر وی آن بد داوری
معنا: ای‌کاش آن عشق‌های رنگی و مجازی هم کاملاً و سراپا ننگ و زشتی می‌بود تا آن سرنوشت و حکمِ ناگوار بر او جاری نمی‌شد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 207
خون دوید از چشم همچون جوی او
دشمن جان وی آمد روی او
معنا: خون مانند جویبار از چشمانش روان شد (خون گریست)، چرا که زیباییِ چهره‌اش، دشمنِ جان او گشته بود.
بیت 208
دشمن طاووس آمد پر او
ای بسی شه را بکشته فر او
معنا: همان‌گونه که پَرهای زیبای طاووس دشمن جانش می‌شود؛ چه بسیار پادشاهانی که شکوه و جلالِ خودشان موجب نابودی و مرگ آنان شده است.
بیت 209
گفت من آن آهوم کز ناف من
ریخت این صیاد خون صاف من‌‌
معنا: زرگر گفت: «من مانند همان آهویی هستم که شکارچی به‌خاطرِ مشکِ نافم، خونِ پاکم را بر زمین ریخت.»
بیت 210
ای من آن روباه صحرا کز کمین
سر بریدندش برای پوستین‌‌
معنا: «ای من آن روباهِ صحرایی که از کمینگاه سرش را برای پوست مرغوبش بریدند.»
بیت 211
ای من آن پیلی که زخم پیلبان
ریخت خونم از برای استخوان‌‌
معنا: «ای من همان فیلی که زخمِ نیزهٔ فیلبان، خونم را برای به‌دست‌آوردنِ عاجم بر زمین ریخت.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 212
آن که کشتستم پی مادون من
می‌‌نداند که نخسبد خون من‌‌
معنا: «آن کسی که مرا برای چیزی پست‌تر و بی‌ارزش‌تر از خودم کشت، نمی‌داند که خونِ من آرام نخواهد گرفت و پایمال نخواهد شد.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 213
بر من است امروز و فردا بر وی است
خون چون من کس چنین ضایع کی است‌‌
معنا: «امروز نوبتِ من است و فردا نوبتِ او خواهد بود؛ خونِ بی‌گناهی چون من چگونه می‌تواند این‌گونه پایمال شود؟»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 214
گرچه دیوار افکند سایهٔ دراز
بازگردد سوی او آن سایه باز
معنا: «هرچند دیوار سایه‌ای بلند و دراز بر زمین می‌اندازد، اما آن سایه در نهایت دوباره به‌سوی خودِ دیوار بازمی‌گردد.» (همان‌گونه که بازگشتِ پیامدِ اعمالِ انسان به خودِ او حتمی است.)
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 215
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
معنا: «این جهان مانند کوه است و رفتار و کردارِ ما همچون بانگ و فریادی که در آن می‌پیچد؛ سرانجام، بازگشت و پژواکِ هر بانگی به‌سوی خودِ ما بازمی‌گردد.»
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 216
این بگفت و رفت در دم زیر خاک
آن کنیزک شد ز عشق و رنج پاک‌‌
معنا: زرگر این سخنان را گفت و بلافاصله درگذشت و به خاک سپرده شد؛ و آن کنیزک نیز از عشقِ او و رنجِ بیماری پاک و رها گشت.
بیت 217
زان که عشق مردگان پاینده نیست
زان که مرده سوی ما آینده نیست‌‌
معنا: زیرا عشقِ به مردگان پایدار و جاویدان نیست، چرا که مرده هرگز به‌سوی ما بازنمی‌گردد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 218
عشق زنده در روان و در بصر
هر دمی باشد ز غنچه تازه‌‌تر
معنا: اما عشقِ به معشوقِ زنده و حقیقی، در جان و دیدهٔ انسان، هر لحظه از شکوفه و غنچهٔ نوشکفته نیز تازه‌تر و باطراوت‌تر است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 219
عشق آن زنده گزین کاو باقی است
کز شراب جان‌فزایت ساقی است‌‌
معنا: عشقِ آن معشوقِ زنده‌ای را اختیار کن که جاودان و همیشگی است و با شرابِ روح‌بخش و حیات آفرینش تو را سیراب می‌کند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 220
عشق آن بگزین که جمله انبیا
یافتند از عشق او کار و کیا
معنا: عشقِ آن معشوقی را برگزین که همهٔ پیامبران از عشق و بندگیِ او به شکوه، عزّت و مقام رسیدند.
بیت 221
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست‌‌
معنا: تو نگو که ما را به آستانِ آن پادشاهِ والامقام راهی نیست؛ چرا که با بزرگوارانِ بخشنده هیچ کاری دشوار نمی‌ماند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 222
کشتن آن مرد بر دست حکیم
نی پی اومید بود و نی ز بیم‌‌
معنا: کشته‌شدن آن مرد (زرگر) به دستِ طبیبِ الهی، نه از سرِ هیچ امید و طمعی بود و نه از روی ترس و بیم.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 223
او نکشتش از برای طبع شاه
تا نیامد امر و الهام اله‌‌
معنا: او (طبیب الهی) آن مرد را برای خوشایند و رضایتِ خاطرِ پادشاه نکشت، بلکه این کار را تنها زمانی انجام داد که فرمان و الهامِ خداوند نازل شد.
بیت 224
آن پسر را کش خضر ببرید حلق
سر آن را درنیابد عام خلق‌‌
معنا: رازِ آن پسرِ نوجوانی را که خضرِ پیامبر گلویش را برید، مردمِ عادی درک نمی‌کنند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 225
آن که از حق یابد او وحی و جواب
هر چه فرماید بود عین صواب‌‌
معنا: هر کس که از جانبِ خداوند وحی و پاسخ دریافت کند، هر دستوری که بدهد کاملاً درست و عینِ صواب است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 226
آن که جان بخشد اگر بکشد رواست
نایب است و دست او دست خداست‌‌
معنا: آن کس که به انسان جان و حیات می‌بخشد، اگر جانی را هم بگیرد کاملاً روا و جایز است؛ چرا که او جانشینِ خدا است و دستِ او همان دستِ خداوند است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 227
همچو اسماعیل پیشش سر بنه
شاد و خندان پیش تیغش جان بده‌‌
معنا: همچون اسماعیل در برابرِ فرمانش سر تسلیم فرود آور و شادمان و خندان در برابرِ شمشیرِ او جان بده.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 228
تا بماند جانت خندان تا ابد
همچو جان پاک احمد با احد
معنا: تا جان و روحِ تو برای همیشه شادمان و خندان باقی بماند، همان‌گونه که روحِ پاکِ حضرت محمد (ص) در کنارِ خدای یگانه جاودانه و خرسند است.
بیت 229
عاشقان جام فرح آن گه کشند
که به دست خویش خوبانشان کشند
معنا: عاشقانِ زمانی جامِ شادمانی و سرمستیِ حقیقی را سرمی‌کشند که به دستِ محبوبانِ خویش کشته شوند.
بیت 230
شاه آن خون از پی شهوت نکرد
تو رها کن بدگمانی و نبرد
معنا: پادشاه آن ریختنِ خون (کشتنِ زرگر) را از روی هواوهوس انجام نداد؛ پس تو بدگمانی و مجادله را رها کن.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 231
تو گمان بردی که کرد آلودگی
در صفا غش کی هلد پالودگی‌‌
معنا: تو این‌گونه پنداشتی که او مرتکب گناه و ناپاکی شده است؛ درحالی‌که در صفا و خلوصِ راستین، هرگز غِش، کدورت و ناخالصی راه نمی‌یابد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 232
بهر آن است این ریاضت وین جفا
تا بر آرد کوره از نقره جفا
معنا: این‌همه رنج، سختی و ریاضت برای آن است که کورهٔ امتحان، ناپاکی‌ها و ناخالصی‌ها را از نقرهٔ وجود جدا کند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 233
بهر آن است امتحان نیک و بد
تا بجوشد بر سر آرد زر زبد
معنا: این آزمونِ نیک و بد برای آن است که طلا به جوش آید و کف و ناخالصی‌های خود را روی سطح بیاورد و آشکار شود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 234
گر نبودی کارش الهام اله
او سگی بودی دراننده نه شاه‌‌
معنا: اگر کارِ او بر اساسِ الهام و فرمانِ الهی نبود، او همچون سگی درنده می‌بود نه یک پادشاه.
بیت 235
پاک بود از شهوت و حرص و هوا
نیک کرد او لیک نیک بدنما
معنا: او از هوای نفس، طمع و شهوت کاملاً پاک و مبرا بود؛ کاری که انجام داد نیک و شایسته بود، اگرچه در ظاهر زشت و بد به نظر می‌رسید.
بیت 236
گر خضر در بحر کشتی را شکست
صد درستی در شکست خضر هست‌‌
معنا: مثلاً اگر حضرت خضر در میانِ دریا کشتی را سوراخ کرد و شکست، در همین شکستن و خراب‌کردن او، صدها حکمت، مصلحت و درستی نهفته است.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 237
وهم موسی با همه نور و هنر
شد از آن محجوب تو بی پر مپر
معنا: گمانِ حضرت موسی نیز با همهٔ نورانیت و کمالاتِ معنوی‌اش از فهم و درکِ آن رازها محروم ماند؛ پس تو که پر و بالی نداری، ادعای پرواز مکن و بی‌پروا پیش نرو.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 238
آن گل سرخ است تو خونش مخوان
مست عقل است او تو مجنونش مخوان‌‌
معنا: خون آن زرگر در معنا گل سرخ است، پس تو آن را خون‌ریزی و جنایت مخوان؛ و طبیبِ الهی سرمست از عقلِ الهی است، پس او را دیوانه مپندار.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 239
گر بدی خون مسلمان کام او
کافرم گر بردمی من نام او
معنا: اگر هدف و خواستِ پادشاه ریختنِ خونِ یک مسلمان بود، کافر باشم اگر هرگز نامش را به نیکی بر زبان می‌آوردم.
بیت 240
می‌‌بلرزد عرش از مدح شقی
بدگمان گردد ز مدحش متقی‌‌
معنا: از ستایش و مدحِ فردِ شقی و بدکار، عرشِ الهی به لرزه درمی‌آید و انسانِ پرهیزگار و دین‌دار نیز با شنیدنِ مدحِ او دچار بدگمانی و تردید می‌شود.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 241
شاه بود و شاه بس آگاه بود
خاص بود و خاصهٔ الله بود
معنا: او پادشاهی بسیار آگاه و بیدار بود؛ انسانی برگزیده و از بندگانِ خاص و مقربِ خداوند بود.
بیت 242
آن کسی را کش چنین شاهی کشد
سوی بخت و بهترین جاهی کشد
معنا: کسی که به دستِ چنین پادشاهی کشته شود، او در واقع آن شخص را به‌سوی خوشبختی و والاترین مقام و منزلت هدایت می‌کند.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 243
گر ندیدی سود او در قهر او
کی شدی آن لطف مطلق قهرجو
معنا: اگر آن پادشاه سود و خیرِ آن شخص را در ظاهرِ خشم و قهرِ خود نمی‌دید، چگونه ممکن بود آن مظهرِ لطفِ کامل و مطلق به خشونت و خشم روی آورد؟
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 244
بچه می‌‌لرزد از آن نیش حجام
مادر مشفق در آن غم شادکام‌‌
معنا: مثلاً کودک از نیشِ حجام (رگ‌زن) می‌ترسد و می‌لرزد، درحالی‌که مادرِ مهربان از انجامِ این کار خوشحال و شادمان است (زیرا خیر و صلاحِ فرزندش را در آن می‌بیند).
بیت 245
نیم جان بستاند و صد جان دهد
آن چه در وهمت نیاید آن دهد
معنا: جانِ ناقص تو را می‌گیرد، اما در عوض صد جانِ تازه می‌بخشد؛ و چیزی به تو عطا می‌کند که حتی در خیال و اندیشهٔ تو هم نمی‌گنجد.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
بیت 246
تو قیاس از خویش می‌‌گیری ولیک
دور دور افتاده‌‌ای بنگر تو نیک‌‌
معنا: تو (کارِ خدا و اولیایش را) با معیارهای ناقصِ خودت می‌سنجی، اما نیک بنگر که چقدر از حقیقت دور و بی‌خبر افتاده‌ای.
تفسیر، ارتباطِ قرآنی/حدیثی و تدبرِ این بیت برایِ اعضا
حکایتِ بعدی: حکایت بقّال و طوطی →
← بازگشت به کتابخانه